0
Views
39
Downloads
0
Likes
با وجود اینکه معلّم هنر به او اخطار داده بود که «مقدار زیاد چسب مایع خشک نمی شود » امّا متی که خیلی چسب دوست دارد یک روز سر زنگ هنر یک قوطی چسب مایع را روی میزش خالی می کند و ماجرا از همین جا شروع می شود ... با یک فشار، قُلپی تمام چسب را روی میز می ریزد و با خوشحالی داد می زند :« من آمدم!» و درست در وسط دریاچهای از چسب ها با شکم شیرجه می رود. همکلاسی هایش سعی میکنند او را بیرون بکشند امّا فقط مقدار مواد چسبونکی را بزرگتر میکنند . بام ! بوم ! پوک ! معلّم وقتی وضعیت متی را میبیند ، نفسش بند میآیدو نمیتواندکاری کند امّا همکلاسی های متی هر کدام یک ایده برای نجات او می دهند، به نظرتان نقشه های آنها عملی می شودیا اینکه متی تا آخر عمرش تبدیل به یک پسر چسبونکی خواهد شد ؟