۰
بازدید
۳۹
دانلود
۰
پسند
تعطیلات تابستان شروع شده بود و نیک از این موضوع بسیار خوشحال بود چون حالا او میتوانست به مزرعه پدربزرگش برود و کلی با حیوانات مزرعه بازی کند. نیک بعد از رسیدن به مزرعه برای دیدن حیوانات رفت امّا وقتی وارد حیاط خانه شد با صحنه ی بسیار عجیبی مواجه شد همه ی حیوانات در حال دعوا و جر و بحث بودند. نیک با اینکه خیلی ناراحت شده بود ، بیکار نماند و سعی کرد با یاد دادن برخی موضوعات به حیوانات مشکلات پیش آمده را حل نماید .